سر سپردم بردر تنهایی خویش

شاید اسوده بخوابد مرد بارانی

در کنارش سایه ها ارام پهلویی گرفتند

نثار باده کردند رند رسوا را

بیا ارام بگذر....................

کین گذر دوش از در میخانه با مستی رفاقت کرد

و اما هیچ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دوش ان مست پریشان...........سایه را پس زد

و گریان به بستر ارمید با تو!!

تو در دنیای مستی  پاک و افت زا شدی باران

بیا و سایه را پس زن

که هستی ی من این بارانه بی دنیاست

بیا و سایه را پس زن